X
تبلیغات
شعر

شعر
شعر و ادب
قالب وبلاگ

من ندانم که کیم

من فقط میدانم

که تویی

شاه بیت غزل زندگیم


http://imanprs.persiangig.com/image/nastaligh/30.gif

[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ] [ 18:38 ] [ علی ]

حــکــمــت بــاران در ایــن ایــام مـی دانــی کــه چــیــست ؟

آب و جـارو مــیــشـود بـهـر مـــحــرم کــوچــه ها...

[ سه شنبه هفتم آبان 1392 ] [ 17:59 ] [ علی ]
میگن اسبت رفیقِ روزِ جنگه

مو میگویم از او بهتر تفنگه


سوارِ بی تفنگ قدرت نداره

سوار وقتی تفنگ داره سواره

تفنگِ دسته نقره ام رو فروختم

برایِ وِل قَبای تِرمه دوختم

فِرستادم برایش پس فرستاد

تفنگ دسته نقره ام داد و بیداد، داد و بیداد

[ جمعه بیست و نهم شهریور 1392 ] [ 23:50 ] [ علی ]

من مرده ام …

به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم …

فقط همین ... !

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 ] [ 19:29 ] [ علی ]

خدایا اگر تو "دست" مرا بگیری

هیچ کس مرا

 "دست کم" 

 نمیگیرد ...

[ چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 ] [ 13:44 ] [ علی ]

بگذار بیاید

بگذار بیاید، از در ، دیوار ،کنج و کلید ، از هر طرف که می خواهد

درد،درد است

دلخوش مکن به وارونه خواندنش

تنها تویی و تنهاییت،

تویی و باران پشت پنجره،

دوربین را بچرخان،

کلید را لمس کن

حرکت

زندگی اغاز می شود دیگر بار

شکوه چشمانت،

وجود پر مهرت،

و دست های تو،

برای گشودن درهای دردناک جهان،

کافی است.

باور کن

چونان همیشه،

خدا را صبورانه باور کن

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 23:32 ] [ علی ]
موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن :

آنهایی که منتظر شکست تو هستند

تا “به تو”  بخندند . . .

و آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند

تا  “با تو”  بخندند . . .


[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 15:57 ] [ علی ]
درست از اولین باری که رفتی

درست از اوین باری که مردم

درست از آخرین برگی که باختی

درست ار آخرین دستی که بردم

درست از روز اول رفته بودی ...

همون روزی که من از دست رفتم

عزیزم عشق تو بن بست من بود

منم تا آخر بن بست رفتم  ...

[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 16:31 ] [ علی ]

گاهی حادثه ها در باور ما نمیگنجند ,

مثل ناگهانی پیدا شدن تو ...

مثل ناگهانی عاشق شدن من ...

مثل ناگهانی رفتن تو ...


[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 19:30 ] [ علی ]
با اینکه بد سرشتم

با توست سرنوشتم

   دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی

ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را

  گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی ...


[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ] [ 16:48 ] [ علی ]

دلم کار دست است ،

خودم بافتمش !

تارش را از سکوت

پودش را از تنهایی ،

همیـن است که “خریـدار” نـدارد .  .  .


[ جمعه چهارم مرداد 1392 ] [ 20:12 ] [ علی ]

جان من است او، هی مزنیدش آن من است او، هی مبریدش

آب من است او، نان من است او مثل ندارد، باغ امیدش


باغ و جنانش، آب روانش سرخی سیبش، سبزی بیدش

متصل است او، معتدل است او شمع دل است او، پیش کشیدش


هر که ز غوغا، وز سر سودا سر کشد این جا، سر ببریدش

هر که ز صهبا، آرد صفرا کاسه سکبا، پیش نهیدش


عام بیاید، خاص کنیدش خام بیاید، هم بپزیدش

نک شه هادی، زان سوی وادی جانب شادی، داد نویدش


داد زکاتی، آب حیاتی شاخ نباتی، تا به مزیدش

باده چو خورد او، خامش کرد او زحمت برد او، تا طلبیدش

[ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 ] [ 16:19 ] [ علی ]

وقتی لبانت طعم سیگار میداد و من میدانستم

 تو هرگز سیگار نمیکشی ... !

[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 0:3 ] [ علی ]
حال “ من ” دیدن دارد

 وقتی کسی حال “ تو ” را میپرسد  . . .

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 1:44 ] [ علی ]
اگر مردن نباشد، زندگاني بي‌سرانجام است

هرآنچه قامت حلاج را افراشت، اعدام است

زمين بگذار پيكر را، اگر پرواز مي‌خواهي

بسا سيمرغ تا وابسته تن هست، گمنام است

نشان از پختگي دارد به روي خاك افتادن

نمي‌غلتد ز روي شاخه‌اش انجير تا خام است

در اين عالم به هرجايي كه رفتم، مرگ را ديدم

به‌سان بوي با گل، زندگي با مرگ همگام است

چنان در زندگي با مرگ عادت كن كه پنداري

حقيقت، مثل مرگ و، زندگي مانند اوهام است

نديدم جرعه‌اي آرام‌بخش از مرگ بالاتر

ببين آتش پس از مردن چقدر آرام آرام است

[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 12:46 ] [ علی ]

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟

سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت

عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟

آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده

چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟

غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 20:47 ] [ علی ]
فاطمه سایه هیچ مردی نیست

  فاطمه کمال زن است

  فاطمه بزرگ بود 

  به اندازه ای که اورا به خاطر خودش بستایم

  نه به خاطر مردان قبیله اش ...


منبع  http://www.physics-mm.blogfa.com/

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 14:6 ] [ علی ]
کنج گلویم قبرستانی ست

پر از احساس هایی که

زنده به گور شده اند به نام

" بغض "‏‎

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 13:26 ] [ علی ]


پنجره ها را هم دوجداره كرده اند

می دانی ؟

توطئه ای در كار است

می خواهند سرم را گرم كنند

در این سردی نبودنت ...

[ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 ] [ 11:26 ] [ علی ]

کابوسم را تعبیر کردند

به نیامدنت

و من خوب می دانم

همه خواب هایم وارونه اند

تو می آیی...

[ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ 13:6 ] [ علی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

شعر و ادب
امکانات وب

Up Page
بک لينک